سلااااااااااااااااااااام
خوبین دوستان من دوباره اومدم یه چند وقتی بود پست نذاشته بودم آخه حرفی برای گفتن نداشتم اما یه دفع حس کردم که خیلی دلم تنگ شده که یه سری به پیام لاگ بزنم ( چه دل نازک) !!!!!!!!!!!
می بینمتون بای





اینم یه شعر تقدیم به شما
از در در آمدی و من از خود به در شدم گفتی از این جهان به جهان دگر شدم
گوشم به راه که خبر می رسد زدوست صاحب خبر بیامد من بی خبر شدم
چون شبنم افتاده بودم پیش آفتاب مهرم به جان رسید و بر عیوق بر شدم
گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق ساکن شود بدیدمو مشتاقتر شدم
دستم نداد قوت رفتن به پیش یار چندی به پای رفتمو چندی به سر شدم
تا رفتنش ببینمو گفتنش بشنوم از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم
او را خود التفات نبودش به صید من من خویشتن اسیر کمند نظر شدم
گویند روی سرخ تو سعدی چه زرد کرد اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم
نوشته شده در
88/08/13ساعت 13:13 توسط نجمه کمالی رنجبر
|